یه امشب شب عشقه،همین امشب ُ داریم..


گیریم که نوستراداموس و رفقا هم درست گفته باشند و قرار باشد همگی با هم بمیریم ، از شما چه پنهان همیشه دوس داشتم و دارم که مرگم اکشن باشد،همچی خوشم نمی آید همگی با هم بمیریم،شلوغ پلوغ میشود،خیلی ها جا میزنند،روم سیا این وسط شاید خدا هم قاطی کند..در هر صورت دوست میدارم الانه یک اتفاق خاصی بیوفتد که پس فرداها شب یلدا که میشود هی این خاطره را برای نوه نتیجه هایم تعریف کنم،هی تعریف کنم...

یک زیر شلواری خریده ام با زمینه مشکی و گل های ریز و درشت ، از همان هایی که همیشه دلم میخواست بپوشم ُنداشتم و ترکیبش با گرم کن آدیداسم چقدر زیبا(!)شده است..شیک نشسته ام پشت پیسی و منتظرم تا آن یک دقیقه اضافی امشب هم بگذرد و هرهرهر به ریش نوستراداموس بخندم و روح خودش و مرحوم عمه اش و از همه بیشتر آن دختره موفرفری در کلاس آقای دال که رفته یک بسته ده تایی یا به عبارتی شصتا شمع خریده است و کمپوت جات ذخیره کرده است را جلا بدهم و هی بخندم و غلت بزنم کف اتاق،آی بخندم،آی بخندم...


پ.ن: گیریم که همه قرار باشه بمیریم،چه اصراریه حلالیت بطلبیم،اون دنیا وقت زیاده..

پ.ن2: خبر رسید که باس بریم خونه دایی جان(!)،لذا من و این همه خوشبختی و شاید هم این،از طرف دایی جان محاله..با همچین اوضاع اقتصادی،در خانه دایی با عکس بالا مواجه خواهم شد:l

پ.ن3:میخواستم به فلانی بگم من راضی نیستم،دیشب رفتی فلان جا،آه نفم میگیره،بعله!

پ.ن4:به خبری که هم کنون بدست ما رسید توجه فرمایید"بازی بلاگی"

پ.ن5: چرا شب یلدا مثل نوروز نمیمونه که بت عیدی بدن؟:l



و دست هایت بوی نور میدهند..

دلم تنگ میشود،گاهی

برای حرف های معمولی

برای حرف های ساده

برای"چه هوای خوبی!" / "دیشب شام چی خوردی؟"

برای"راستی ماندانا عروسی کرد" / "شادی پسر زایید."

و چقدر خسته ام از "چرا؟"

از "چگونه"

خسته از سوال های سخت،پاسخ های پیچیده

از کلمات سنگین

فکرهای عمیق

پیچ های تند

نشانه های با معنا،بی معنا

دلم تنگ مییشود،گاهی

برای

یک "دوستت دارم" ساده

دو "فنجان قهوه داغ"

سه "روز" تعطیلی در زمستان

چهار "خنده ی" بلند

و

پنج "انگشت" دوست داشتنی.


                                                       مصطفی مستور

دو لقمه مهمون ما!!


هشتا تخم مرغ میندازی تو کره محلی.زردشو بهم نزنیا.می خوام وقتی میخورم ببینم،رویت کنم.زردشو که بهم می زنو جنجال تو تابه راه می اندازتو جنگه بین زرده و سفیده و کره ُ نمک ُ دو پر گوجه فرنگی مغلوبه میشه،میذاری جلوت جیگر میخواد...جیگر میخواد بگه این محلی نیست.1


پ.ن:بعد از عمری نشستیم امروز صبحونه خوردیم،جاتون خالی..

پ.ن1:مزاحم جان بابا بسه دیگه


1:حکم،مسعود کیمیایی

من با چشم های باز هم میخوابم:l


وفاداری رو مثل صدقه نمیدن،به هرکی میخوای بدی،باید یه جا بدی!!1

پ.ن:کلیک2


1:دیالوگ یه فیلمیه که اسمش یادم نمیاد

2:اینو قبلا به یکی از دوستان هم پیشنهاد دادم،دوست داشتم همه گوش کنن...

این دختره پسر کُشه


موضوع حجاب و صد ایضا حجاب نیست

میخواستم بدونم،این خانوم خوشگل،خوشتیپه

 که امروز کنار خیاباون الف واستاده بود،سرما نمیخورد؟:l


قضیه این پنج شنبه جمعه چیه؟

من حیرت زده پرسیدم هفته چیست؟غلام من گفت وقتی تو رفتی تا با اطبا صحبت کنی ضمن صحبت با خدمه مهمانخانه فهمیدم که در اینجا یکماه را چهار قسمت کرده اند و هر قسمت را یک هفته میخوانند و هفته هفت روز است،و شش روز آن را بکار مشغول میشوند،و روز هفتم دست از کار می کشند زیرا منجمین که با ستارگان و خدایان مربوط هستند از قول خدایان میگویند که کار کردن در روز هفتم منحوس و مشئوم است و نباید در این روز از خانه خارج شد و ببازار رفت و نباید دوستان و خویشاوندان را در خانه های آنها دید2 :l


پ.ن:میگوییم برویم شام بیرون،میگویند بگذار پنج شنبه می رویم،میگوییم میای بریم دور بزنیم؟پنج شنبه برویم،یه سر میایم خونتون،پنج شنبه شب بیایید،بریم پارک ساحلی؟پنج شنبه برویم،آقای الف میخواهد کلاس بگذارد،پنج شنبه،دایی جان مهمانی میدهد پنج شنبه،عمه جان مراسم پر فیض دعای کمیل می گیرد پنج شنبه1،تولد میخواهند بگیرند پنج شنبه.کوفت میخواهم،پنج شنبه،بروم بمیرم،پنج شنبه لطفن...نمیدانیم این پنج شنبه چه دارد که جمعه ندارد،اصلن جمعه ها برای ما تنهایی دارد فقط

پ.ن:کلیک3


1: از این مورد میشه گذشت

2:سینوهه،پزشک مخصوص فرعون!

3:به گمانم اینو قبلا هم گذاشتم


کاسه ی خون!!


و خداوند حریم خصوصی را آفرید...

حتی شما مادر عزیز


پ.ن:نفری یه لطیفه(!)بگویید لطفن،دلمان گرفته همچین و همچون...


وای که چقدر پنجرتون وا میشیه..


بنظر اینجانب خانه بدون پنجره،مثل آبگوشت بدون پیاز میماند،میشود خوردش،میشیود درونش زندگی کرد،ولی همچین مزه نمیدهد،به آدم اونجور که باید نمیچسبد.اطرافیان ما آگاه هستند که پنجره عشق چهارم ماست،هی به پدر گفتیم سه طرف این اتاق را پنجره بزن گفت:پول گاز رو عمم میده؟نخب دیدم واقعن عمش نمیده..لذا به یه پنجره راضی شدیم،اینها همه به کنار،امروز با دوستان نشسته بودیم،میخندیدم،که  دوستان عکس زیر رو به هم نشون میدادن،میگفتن معمارش نفمه حتمن،بعد ما که عکس رودیدیم تازه فمیدم چی به چیه،درس نبود جلوشون کم بیارم،لذاگفتم دنبال همچی چیزی بودم:دی

ولی خب خودمونیم،اوس معمارش کی بوده؟


دریغ از یه ذره شعور...


-هر ده دقیقه یکبار سر را از پنجره بیرون میکنیم،ببینیم هوا چجوریاس،یحتمل الانه میخواهیم برویم روی پشت بام خانه خودمان،به یک عدد از اینا نیازمندیم..

-بهترین دزدها موقع تو رفتن نه موقع بیرون اومدن گند میزنن،چون اونقدر واسه تو رفتن برنامه ریزی میکنن که برگشتشون یادشون میره..1

-یاده شعره بخیر..

-خدا حالا که گذشت،ولی از این به بعد که داری خلقت میکنی،چاشنی شعورو به بعضیا بیشتر بده،جبران میکنم!!

-چقدر احمقانه است برای فهمیدن حقیقت از طنابی بالا بری که از دروغ بافته شده..


1:فیلم ایزل

یکی زیر،دو تا رو،یکی زیر...


من پیر شوم غرغرو میشوم،شاید آلزایمر هم بگیرم،دندان مصنوعی هایم را هر شب با ذوقی تمام نخ می کشم، یادم باشد ناخن هایم را لاک بزنم،آشغالها،آشغالها را هم سر ساعت نه بیرون میگذارم،عیدها عیدی های خوشمزه میدهم،نوه هایم اکسیژن هستن،به آنها نیازمندم،عصا هم دارم حتمن،راستی حلقه ازدواج مادر بزرگ را هم به یکی از نوه های دختری میدهم،نوه های پسری شاکی شدند نفری یکی از بیژامه های پدر بزرگم را هم به آنها میدهم...سالی یک بار شاید صورتم را لیفتینگ1 کنم،مادر بزرگ باید شیک باشد،من پیر شوم پول هایم را در بانک نمی گذارم،صندوقچه خاطرات هم میسازم تا آن موقع،رقص کُردی را هم سعی میکنم یاد بگیرم،اصلن با شوهری میرویم دوتایی یاد میگیریم،صب جمعه میرویم کله پاچه ای،وصیت نامه از قلم نیوفتد.سنگ صبور نوه هایم میشوم،میشوم مادر بزرگ آپدیت..

من پیر شوم،اوه چی همه کار.پیری هم هزارتا کار دارد..

پ.ن:وقتی وبلاگ ما را میخوانید بزور هم که شده لبخند بزنید ،وبلاگ مام دل دارد به مولا!!


1:دُرُس نوشتم؟


نیست


از لیوان ها

به لیوان شکسته فکر میکنی

از آدم ها

به کسی که از دست داده ای

به کسی که بدست نیاورده ای

همیشه

چیزی که نیست

بهتر است


"علیرضا روشن"

تُف به این...


-میگن پاییز یه بیماری با خودش داره،افسردگی میاره،روزی ده دقه بخوابید،والا ما روزی یه ساعتم میخوابیم هیچ تغییری نمی کنیم

-از پنجره بیرون نگا میکنم،انگاری مردم شهر همه مُردن

-هی میگم پاشین بریم حرم،پاشین بریم..پاشین.جوابی نمیاد

-به سلامتیه همه دوستایی که دوست نیستن،زهرمارن

-یه عالمه بغض داریم نمیدونم از غم هامه یا مال اینروزاست..بغض دارم کلا

-همساده روبرویی ماشینشو گل مالی کرده،تواین هوا حالا مث...میلرزه و ماشین میشوره(و اینچنین بود که خدا کارواش را آفرید)

-بدجوری واسه اخلاق سگی خودم دلم تنگه

-خدا این کلید فَست رو بزن یکم بریم جلو ببینیم چی به چیه

-خستـــــــــــم.خسته!قدر هزار سال

-پرانتز این وسطا،ما رو هم دعا کنین،جای دوری نمیره

-نقطه ته خط!