مثل تو فیلم ها میمونه،اینکه وا نمود کنی یه نفر دیگه ای

پ.ن:ان مرحله رو هم رد کردیم،خدا تا غول آخر بازی چقد مونده؟




روزمرگی!!

حذف شد:l


من یه راه حل میخوام،نه دو تا مشکل..


قضاوت نکنیم!


پ.ن:این جمله رو بنویسید بزنید به دری،دیواری،کمدی،درب یخچالی،جلوی آینه ای،کف دستی جایی و هر شش ساعت یکبار بی موقع و با موقع فرقی نمیکند بلند یا زیر لب،تکرار کنید!1(دکتر نفهم)

پ.ن2:راستی به این هم فکر کنید که هرچیزی موهبتی ست الهی!2


1:قضاوت های عجولانه شان را به رگبار بستن!!3

2:البته خودم هنوز به این جمله قانع نشدم!

3:همه موجودات بعد از مرگشون فاسد میشن،ادمها قبل مرگشونم فاسد میشن4

4:فیلم حس پنهان



جاهای خالی را پر کنید.2.75

سوال1:با همه احترامی......قائلم....!

پ.ن1:با همه احترامی که به دوستی نه،ده ساله ام با ز عزیز قائلم ولی این روزها ترجیح میدم که هدفون را برگوش ها گذاشته و درون اتوبوس چشم ها را بسته و شخص شخیص خود را به خواب بزنم تا مجبور نباشم حرف هایش را بشونم و متقابلا یاسین در گوش خر بخوانم!

با همه احترامی که برای پدر و مادرمان قائل هستم ولی این روزها ترجیح میدم از صب تا شب،اگر مجبور نشوم به طبقه پایین مراجعت نکنم تا چشمشان توی چشم ما نیوفتد که باز و باز و باز از موضع خودشان حرف بزنند!

با همان احترامی که واسه بالایی ها قائل بودم،2ایضنانه برای فلانی هم قائلم ولی این روزها که هیچ،این ماه ها و حتی سالها و قرن ها هم هیچوقت شوما رو به هیچ چیز ترجیح نمیدهیم!(امضا)

بدون هیچ احترامی از همین جا مردک همساده روبه رویی را تهدید میکنم که اگر بار دیگر هوس نگاهی،گوشه چشمی و سه نقطه هایی به پنجره و خانه و کاشانه اینجانبان؛خصوصا مادر و خواهر گلمان داشته باشی خودمان شخصا با یک عدد شوک الکتریکی به سراغت می آییم!1

پ.ن2: پ.ن به این طولانی دیده بودید؟

پ.ن3:دیوارکمان خوب است،خیلی خوب!فقط گاهی از لابلای درزهایش سوزهایی می آید!!!

پ.ن4: 20!


1:همچین آدم غیرتی هستماااااا

2:چرا از فعل بود استفاده کردیم؟ینی دیگر نیستیم؟اووو.


ببار بارون،من اینجا گیج و داغونم!!


با خودمون گفتیم هوا کن فیکون میشه

الانس که بعد این دود و غبار اینا دو قطره بباره،ما هم فرصت طلب بزنیم بیرون.

چشم باز کردیم دیدیم تف تف تف بارون که هیچی، بید مجنون جلو درب همساده روبرویی

که بهترین منظره رو تو شبای برفی از پنجره اتاقمون بود هم افتاده وسط کوچه:( الکی الکی!


پ.ن:کارکنان وظیفه شناس شهرداری در حال جمع کردن آخرین بازمانده های بید جانن!!

یهوو بخاطر یه بید چه احساسی شدم..

پ.ن2:زنگ زده میگه جوجه ها چطورن؟جوجه ها خوبن،ما هم به درک1..


بعدا گفتیم: ینی تا حالا اینقده از شنیدن صدای رعد و برق خوشحال نشده بودم!


1:چیه خب؟آدمه دیگه گاهی توقع داره


دیالوگانه!!!

یه وقت هایی هست که آدم

باید مبارزه کنه و گاهی هم 

باید سرنوشتش رو قبول کنه

و بپذیره که چیزی رو از دست داده

این جور مواقع فقط

        یه احمق به تلاشش ادامه میده

راستش من همیشه آدم احمقی بودم!1


پ.ن1:ممکنه من یه احمق باشم،اما بیشعور نیستم!2

پ.ن2:اگه میدونستم سرنوشت ما رو کی میبافه،میگفتم ماله منو کلا بشکافه.3


1: Big Fish

2:Forrest Gump

3:خانه ای روی آب


از قدیم گفتن آدم قد بلند خون به مغزش نمیرسه،همچین بی راهم نگفتن..



قدم نو رسیده مبارک:)

"عکس:قمری ویکی از بچه هاش کنار پنجره "


الهه:نفم میگن اگه قمری یه جا بزاد شانس میاره،آرزوت برآورده میشه.

+:مگه قمری میزاد؟

الهه:نیگا چی نازن.می مُردی واسشون آب و دون بذاری؟

+:باس یاد بگیرن خودشون گلیم خودشونو از آب بکشن بیرون.

الهه:جمع کن این بند و بساطتو

+:l


پ.ن:چشم باز کردیم دیدیم کنار پنجره دوعدد تخم کفتر و یک عدد لانه و مادری بررویش و پدری که هرزگاهی می آید و می رود و از خانواده اش مواظبت میکند!چشم را باز تر کردیم دیدیم تخم ها شکفته و جوجه کفترها بیرون آمده.ولی دریغ از صدایی از این جوجکا1...

پ.ن2:گنجشککه اشی مشی(کلیک)

پ.ن3:تو که یونجه نمیخوری،غلط میکنی ادعای خریت می کنی2


1:همون کفتراکا رو میگیم!

2:فیلم شوخی از همایون اسعدیان!

بارونم نمیباره اااااا،فدای سرمان:D

دلمان میخواهد شلوار جینی را به پا و سی شرتی را بر تن و کلاهی1هم بر سر کنیم،سوار دوچرخه نداشته مان شویم و شهر را رکاب بزنیم با طعم صدای مستر چاووشی2! دست آخر،برویم فلان جا پیتزایی به بدن بزنیم و پیاده و لخ لخ کنان آخر شب برگردیم خانه!

راستی کفش اسپرت یادمان نشود!!!


پ.ن:آیکن بیزاری از زندگی داریم؟؟؟همون!

پ.ن2:امروز با چندتا آدم بیشعور معاشرت کردیم،خوش گذشت...ری.دمان شد تو اعصابمون!

پ.ن3:همین الانه کوله مان با یه نگاهی دارد میگوید پس ما چی؟3شوما از خودمونی کوله جان!


1:فرقی نمیکند آدیداس باشد یا نیک یا هر کوفت و زهر مار دیگری،کلاه باشد ترجیحا!!

2:هر روز پاییزه..به

3:جدی گرفته بنده خدا!



روزمرگی های نفهمی!

همیشه خدا گفتمان فیمابین ما و مادر گرام مثل گروه 5+1 عمل کرده،که در این بین مادر میخواهد اورانیوم مثالی خودش را غنی سازی کند و گسترش و این چیزا ما هم عینهو چی نمیذاریم،مثل روز روشن است که تا وقتی به ضررمان باشد نمیگذاریم،ینی آدم اینقدر احمق و نفهم باشد که بگذارد بر علیه اش کاری انجام بشود،نوبر است والا..1

در این بین مادری هم کم نیاورده حتی دایی کوچیکه را برای صحبت و سر عقل آوردن ما شیر کرده،که دایی هم رحم نکرده ساعت شش صب پاشده اومده،توجه بفرمایید که یک عدد دایی خواب صبح جمعه ات را زهرمارت کند،البته ما دیگر نسبت به رفتار این دایی ها در بیدار کردن و زهر و کوفت کردن عادت کردیم حالا چه بزرگه باشد،چه کوچیکه!

خلاصه اش اینکه دایی که مهارت خاصی در قانع کردن همه و آوردن دلایلی از هر نقطه جهان و در بعضی مواقع سفسطه کردن دارد را با مهارت نفهمانه خاص خودمان قانع کرده و به میدان مادری فرستادیم،بلاخره از قدیم ندیم ها گفته اند که حلال زاده به داییش میره،حالا شوما توجه بنمایید که ما شیش تا داریم:l

خلاشه تراش اینکه دایی همان حرف هایی را به خواهرش زد که ما قبل ترش میزدیم،با این تفاوت که مامان عینهو چی پذیرفت و تا الان هم هیچ سخن دیگری نگفته و طرحش را به تعویق2انداخته. و ما در تعجب و حیرت که دایی همان حرف های ما را بدون از جا انداختن حتی علامت تعجبی گفت،ولی تا همین دیشب مادرمان به هیچ صراطی مستقیم نبود؛اما حالا راضی هم شده..این جاست که شاعر3میگوید:

باید که شیوه سخنم را عوض کنم

شد شد،اگر نشد دهنم را عوض کنم!!


پ.ن:خدایا این یکی مشکل رو که با هم حل کردیم،خب بریم مرحله بعد!

پ.ن2:میخواستم خطاب به اینایی که میگن "لذتی که تو بخشش هست،تو انتقام نیست"بگم گاهی اوقات هست هست هست هست هست..ـ



1:مدیونید اگه بخواین پست رو با دید سیاسی بخونین،چشم ها رو باید شست!

2:املاش درسته؟!

3:ناصر فیض


plz his!


من ُ

تنهایی ُ

کویر ُ

یه مشت سکوت!


پ.ن:دلمان بدجور اون روز را میخواهد..2


1:چهارده اردیبهشت نود و یک!

2:یه ایضا زیر همه ی..


ادامه نوشته

!!!!!

آب میریزم رویش و دستی میکشم به سنگ قبر خاک خورده اش،تاریخ مرگ و تولد را نگاه میکنم،مثل همیشه حساب کتاب میکنم و سن و سال زندگی روی زمین را در می آورم!عادت به خواندن فاتحه ندارم چند سوره که میرسد به ذهنم،درست یا غلط نثارش میکنم..پیرمرد آرام کنار قبر نشست،فاتحه ای فرستاد و گفت:خدا بیامرز آدم خوبی بود!نمیدونم بعد از مرگ من هم کسی حتی برای خالی نبودن عریضه حاضر میشود به دروغ بگوید"خدا بیامرز آدم خوبی بود"..



پ.ن:جان مرا مگیر خدایا که بعدمرگ،در برزخ و بهشت و جهنم زیادی ام!

پ.ن2:اگه از لحاظ روحی آدم ضعیفی نیستید سری به اینجا بزنید


نفهم اطلاع رسان!!

از آنجا که امروز بس روز نحس و گند و اینهایی بود1،و بیکاری بیشتر از آنچه که فکرش را کنید بر ما فشار آورده بود و با ورود دختر دایی گرام که همین چند روز پیش مزدوج شده بودند تصمیم گرفتیم جدول نقل و انتقالات2 خانواده مادری را در این سه سال گذشته مورد بازبینی قرار بدهیم که با پنج ازدواج مواجه شده که چهارتاش فامیلی بود،این چهارتا هم مربوط به ازدواج دختر خاله با پسرخاله و پسرخاله با دختر خاله بود،و ما به این نتیجه رسیدیم که در خانواده ما در این سه سال عقد دختر خاله و پسر خاله را رو یا توی  اسمونها که نه توی دفتر خونه ها بستیدند!!

پ.ن:علی ایحال ما فقط شش تا دایی داریم!!!3

پ.ن2:ینی میشه یه روز صب از خاب پاشم ببینم این همساده روبه رویی4دارن از این خونه میرن؟!


1:پست قبلی

2:ازدواجات

3:خدا زیادشون کنه واقعا!!

4:به مختصات شمال غربی


هر کسی از ظن خود شد یار من ، از درون من نجست اسرار من!


آدم ها رو اگه بخوای دسته بندی کنی شاید به تعداد خودشون گروه تشکیل بشه،بعضی از آدم ها هزار و یک نقاب دارن و چند تا چهره...یخیال! نیومدم آدما رو تقسیم بندی کنم،فقط خواستم بگم خر یعنی من که از یه نفر3 سه بار گزیده شدم و هنوز آدم نشدم!!

پ.ن1:حتی اگه معصومیت خودشو تو آغوشت بندازه،باز نمیتونی براش معصوم باشی،هزار سال هم اگه دنبالش بگردی چیزی که یک روز گم کردی رو هیچوقت پیدا نمیکنی!

پ.ن2:دلتنگتم1 لامصّب!4


1:الان اگه فلانی2 بود،میگفت حرف نزن،این جور چیزا بتو نمیاد

2:فرانک!

3:دوست قدیمی!

4:از سری گام های غلبه بر خودسانسوری!

یه خاهر دارم شاه نداره..


اگر خواهر کوچولویی ندارید که

عکس هایش را بزنید به در و دیوار اتاقتان

سرش داد بکشید

ناخن هایش را لاک بزنید

برایش از مجبوری قصه بخوانید

ساعت ها بنشینید و موهای لخت خرمایی اش را فر کنید

گاهی لقب برایش بگذارید از پرنسس من تا بیـــــــــــب

بشکن نزده برایتان قر بدهد

برود پشتتان و بگوید برو خرمن،شما هم عینهو یه خر حرف گوش کن بروید

دستش را بگیرید ببرید پارک،سینما،کوه،استخر،بازار و...!

حالا گیریم دکتر اطفال برگردد بهش بگوید چه مامان جوونی داری:D

یا ساعت 2 شب از خواب بیدارتان کند بگویید فردا برام دفتر نقاشی هم بخر

یا 

.

.

.

اگر خاهر کوچولو ندارید،آرزومندیم در آینده ای نزدیک صاحاب یه دختر کوچولو شوید!

شیرینی اش در هیچ قنادی موجود نمی باشد!هم چنین خاهر آزاری اش..


پ.ن:وقتی یکی از اعضای خونوادت ازت دور بشه،حتی اگه چهرشو فراموش کنی،صداش همیشه همراهته..


ناتوانی در نه گفتنه!

حذف شد:l


 الان همچین حسی داریم(+)1 !


پ.ن1:چندتا شعر نوشتم از حمید سبزواری،بیت آخری تخلص شاعر گل کرده گفته حمیدا،اومده میگه حمید کیه واسش شعر میگی..:l یکی نیست بگه من ده سال زور بزنم میتونم یه رباعی بگم اونم کپی شده،بعد غزل؟:l

پ.ن2:سر جمع ده تا خواننده داریم تو وبلاگ؛آهنگ میذاریم بیستا دانلود میشه،:l


1:روی+کلی لدفن!!!حس ماست ها


ابرهای پاییزی دلگیر من...!


بو که بکشی

پاییز است و جامی از ماه "مهر"!

یک نفس

تمام جام را سر میکشم.

 مهر هم دیگر مستم نمیکند

           من از شراب بی مهری

                            سیراب شده ام!!!1



پ.ن1:تو زندگی به استقبال همه چیز رفتیم،اما اونقدر مواظب پشتمون بودیم که دیر رسیدیم!

پ.ن2: محض رضای خدا یه بارون هم نمی باره.حالا ما دلمون یه بار یه چی خواستا،نخواستیم اقا خُش سالی نشه یه وقت.

پ.ن3:کلیک!


1:ح.ی نفهم


هووم؟!


شهر هوای باران دارد

من 

هوای گریه!

رفیق گرمابه و گلستانیم ما!1


پ.ن1:

هاردی:بنظرم شیر بز برات خوبه

لورل:بزه ماده یا نر؟

هاردی:آخه احمق مگه بز نر هم شیر میده؟

لورل:آره،اگه بهش فشار بیاری پنیر هم میده.

پ.ن2:هیچکس یه روزه چیزی رو فراموش نمیکنه،هعی!


1:شاعر رضا کاظمی!