بارونم نمیباره اااااا،فدای سرمان:D
دلمان میخواهد شلوار جینی را به پا و سی شرتی را بر تن و کلاهی1هم بر سر کنیم،سوار دوچرخه نداشته مان شویم و شهر را رکاب بزنیم با طعم صدای مستر چاووشی2! دست آخر،برویم فلان جا پیتزایی به بدن بزنیم و پیاده و لخ لخ کنان آخر شب برگردیم خانه!
راستی کفش اسپرت یادمان نشود!!!
پ.ن:آیکن بیزاری از زندگی داریم؟؟؟همون!
پ.ن2:امروز با چندتا آدم بیشعور معاشرت کردیم،خوش گذشت...ری.دمان شد تو اعصابمون!
پ.ن3:همین الانه کوله مان با یه نگاهی دارد میگوید پس ما چی؟3شوما از خودمونی کوله جان!
1:فرقی نمیکند آدیداس باشد یا نیک یا هر کوفت و زهر مار دیگری،کلاه باشد ترجیحا!!
2:هر روز پاییزه..به
3:جدی گرفته بنده خدا!
+ نوشته شده در ساعت توسط میرزا نفهم الدّین مشدی
|