بشینی رو لبه ی باغچه ُ کفشای بقیه رو واکس بزنی..
معتاد مضحک نیست...
در یک مجمعی گرد هم آمده بودیم و جنابی پشت میکروفن نشسته بود میگفت " پسره گنده اومده پیش من گریه،زاری..میگم چی شده؟ میگه مامانم مودمو جمع کرده بم نمیده،آقای فــــــــــــلان گوسفندام شیرده شده بودن1 "...جمعیت هرهرهرهر....و من یاد اون روزی افتادم که مرغام میخواستن تخم بذارن ُ خودم سیمای مودم رو داشتم جمع میکردم...از بلگفا نگم دیگه..هق هق!
پ.ن:بابت غیبتم از همتون عذر میخوام،شرمندم کردین واقعن!!!
1:بازی مزرعه داری آنلاین
فوضول ُ بردن....
-هیچوقت ، وقتی به آدم چاقی(!)رسیدید وزنش را نپرسید،چون از شما چند ثانیه،دقیقه یا چند ساعت حتی،بدش می آید و چند کیلو کمتر از آن چه که هست به شما می گوید..
-هیچوقت ، وقتی به یک زوج رسیدید نگویید که "من کی خاله میشم؟" شاید شما قرار نیست هیچوقت از جانب آن زوج خاله شوید..
-هیچوقت به دوستتان که یک سال است عقد کرده نگویید " کی عروسی تو میگیری؟" شاید در حال جدا شدن از همسرش باشد..
-هیچوقت از دختردایی تان نپرسید " راستی ارشد رتبه ات چند شد؟" چراکه با شنیدن رتبه تک رقمی اش فقط خودتان را اندوهگین کرده اید..
-هیچوقت ، وقتی درون اتومبیل کسی نشسته اید،نگویید "میشه این آهنگ رو عوض کنی؟خوشم نمیاد" چون شاید ترمز بزند ُبگوید ناراحتی پیاده شو...
نامه سرگشاده(1)..
فقط کافیه امتحان کنی..
1:رجوع به بازی هندبال
خواب بعد از ظهر..
روی تخت مطب دکتر دراز کشیده بودم ُ زل زده بودم به صفحه مانیتور،دکتر که کلی بزک دوزک کرده بود یک لبخند گله گشاد تحویلم داد ُ گفت می بینیشون؟چه پسرای شیطونی داری...مِن مِن کنان گفتم پسرا؟مگه چنتان؟..که ریز ُ درشت خندید ُ گفت سه تا!..
از بعدش یک هاله ای از آنها که نه دیالوگ دارد ُنه موسیقی یادم می اید فقط، که از روی تخت بلند شدم،از دکتر خدافظی نکرده زدم بیرون ُ توی آسانسور دکمه های مانتوام را یکی در میان بستم ُ پیاده شروع کردم به راه رفتن..
خب شاید تقصیر خودم بود که همیشه فک میکردم بچه اولم دختر میشود،پسر هم اگه میشد یکی،نهایت دوتا،نه سه تا!و به اینکه چطور باید بقیه عمرم را با 3+1 مرد زندگی کنم حرصم گرفت،اینکه از این به بعد به هر مادری که دست دخترش را گرفته باشد حتمن حسودی هم میکنم،رفتم داخل آبمیوه ای سفارش شیرموز دادم،نشستم،"سه تا اسم پسر که شبیه هم باشند ُ بگو"را برای "میم" سند کردم..
با صدای ویبره گوشی یک چشمم را باز کردم که دیدم "الف" اس مس داده"کجایی تو؟آهنگ شاد هم بیار"..دروغ چرا دستی به شکمم کشیدم،اینطرف آنطرف را هی نگاه انداختم،دنبال پسراهایم بودم..
پ.ن:وبلاگ خیلی آ باز نمیشه،توی روز تعطیل این سرعت نت ینی اعصاب خرد کردن..
پ.ن:عیدتون مبارک:)
از سری اعتراف های همینجوری..
اونجایی که گفتی کاش این چند سال،سال سی روزه بود،نه سیصد ُ شصت ُ پنج روزه؛منم تو دلم گفتم کاش!
خودمون حقوق برابر خواستیم؟!
مرد اگه مـــــرد باشه،وقتی من دارم ماشین ُ هل میدم یه دستش ُ نمیزنه به کمرش من ُ نیگا کنه..
من دیگه داره ازین بازیه سیرک بدم میاد...
حتمن برایتان پیش آمده که در زندگی به نقاط گنگ ُ نامفهوم زیادی برسید ُ بعد از مدتی به نقطه ی دیگری رسیده ُ به زندگی ادامه دهید.گاهی شاید نقطه تان به بزرگی مال بنده هم بشود که به چندین سال هم بکشد..
صدر اعظم!قلم ُ کاغذ را بیاور،هوس اعتراف کرده ام..
اصلن اگر این روزها حالم را بپرسید خواهم گفت خوبم،انقدر شیک که حتی خودمم باورم میشود،از شما چه پنهان این روزها راحت تر میتوانم دروغ بگویم،مهربانتر هم شده ام،مثلن اگر یک نفر بیاید بگوید فلان گلدانت از دستم افتاد شکست،خواهم گفت خودت طوریت نشد؟..گه گاه نصیحت هم میکنم،پاچه که به کنار،هدیه هم میخرم،در دل رخت شور خانه باز کرده ام،بسکه چند نفر هی چنگ میزنند ُ آب میکشند،لباسهایشان را میگویم!دچار یبوس مغزی هم شده ام،حرفم نمی آید.باید بروم موهایم را سه سانتی کوتاه کنم،حوصله ام را سر برده اند،بین خودمان بماند چند شب پیش در خواب اشک ها ریختم و سه نقطه هایی که هیچوقت برای هیچکس بازگو نخواهم کرد،چرا که با این همه هنوز غرورم را دارم، گاهی نوه ی نفهم درونم میگوید که خدا باید روی تاریخ تولدت حساسیت بیشتری به خرج میداد،باید ماله خیلی قبلتر یا خیلی بعدتر می بودی،میگویم جوانی ُ خام ُ نادان!احساس میکنم بیراه هم نمیگوید ولی خب نباید زیاد از حد تاییدش کنم،پس فردا برای خودم هم قد علم میکند.دلم میخواهد پشت پنجره بایستم ُ دونفر با همه بحث شان شود ُ دست به یقه،سرم را ببرم بیرون ُ بگویم مشت اول فلان قد!
کجا بودیم اصلن؟...داشتم چه میگفتم؟....اهان...بله دوستان..آدم در زندگی به نقطه های زیادی میرسد که احساس میکند دیگر سرخطی ندارد که برود ُ از نو شروع کند، مجبور میشود چرندیاتی مانند بالا را بدون زدن اینتر پشت سر هم تایپ کند ُ یک بار هم از رویش بخواند که غلط املایی چیزی نداشته باشد ُ بعد هم کلید ثبت!این شکوهی هم که آهنگ جدیدی نمی خواند،خسته شدم تکراری گوش کردم،با اجازه همگی تــُــف به همه حساسیت های فصلی،بدجوری بوی بادُم زمینی داغ می آید،با این همه لابد توقع دارید الان متن را هم تمام کنم...