یه روزهایی هست..
روزی که با صدای خش خش جارو،تو کوچه پشتی بیدار بشی ، روزی که صبونه املت باشه ، روزی که نارنجی پوش محله صب بخیر با چاشنی ِلبخند تحویلت بده ، روزی که صُب میزنی بیرون تا سر کوچه زنگ همسایه هارو بزنی ُ در بری ، روزی که تمام موسیقی ش " تو " باشی ، روزی که پر باشه از پاستیل ُ آلوچه ، روزی که تلویزیون خانه سبز رو باز پخش کنه ، روزی که یکی زنگ بزنه ُ فقط حالتو پرسه ، روزی که اینترنت،اینترنت باشه ، روزی که تو خیابونای شهر بی هدف پیاده بری ، روزی که سگ همسایه واق واق راه نندازه ، روزی که یه دوست قدیمی رو تو اتوبوس ببینی ، روزی که با یه بغل کتاب بیای خونه ، روزی که با دوستت فیلم درام ُ تلخ ُ، کمدی کنین ُ هر هر بخندین ، روزی که خواهرت بی هوا ماچت کنه ، روزی که تا صب با یه دوست گپ بزنی ، روزی که یه لیوان چای تمام خستگی تو از بین ببره...روزی که با شب بخیر " تو " تموم بشه!
پ.ن:شما هم از روزای دوست داشتنیتون بگین:)