همچی خواهرانه بگم بت..


وارد گذشته ی آدما نشو،حتی عزیزترینت. ولی اگه خواستی به گذشتش بیل بزنی بدون،هر باغچه ای که زیر و رو بشه،حداقل یدونه کرم توش پیدا میشه..

عید یعنی عرق سر روی پیشانی بابا،خجالت مادر..


عید یعنی همان اتفاق تکراری هر سال که کهنه نمیشود

عید یعنی یک شاخه گل ، چند حبه قند ، یک استکان چای 

عید یعنی امسال هم لباس نو نداریم ، یعنی"حال شما؟بهتری؟" 

عید یعنی قرض ، حسرت خوردن پلو خورشت 

عید یعنی سبزی پلوی ما ماهی ندارد ،یعنی تیر و تخته های کهنه را ساییدن 

عید یعنی"حول حالنا الی احسن الحال..." ، یعنی یک رسم ناب بی بدعت ، فرصت دیدار

عید یعنی هر جا که باشی ، چه در خانه ای ویلایی از شمال شهر ، چه در دخمه ای تاریک از حاشیه اش ، چه در خانه سالمندان ، پرورشگاه یا بیمارستان ،چه با چشم هایی پر از اشک و بغض های قورت داده یا لب و دلی خندان ، لحظه مشترکی هست در اولین صفحه تقویم ، که تو را با میلیون ها آدم دیگر در انتظار آمدنش شریک می کند و آنقدر کوتاه است که نیامده،تمام میشود...


پ.ن:عید همگی با تاخیر مبارک..گفتیم خوبیت نداره نیاییم عید رو تبریک نگیم،خلاصه پوزش!

پ.ن2:یه اصطلاح هست بین دوستان بش میگیم"حال عید"،همه غمآی دنیا میوفته به جونت،چندروز قبل تا چند روز بعد عید..حالتون این"حال عید"نباشه،میگن واگیرداره،فاصله رو رعایت کنین1..



1:واسه خودتون میگمآ