+"ببخشید شغلتون چیه؟"-"بابا پولداری"


میخواستم از همینجا به اون آق پسر گل گلاب بگم،درسته ماشینت یه چارصد پونصد قیمتشه،اما خب دلیل نمیشه تو یه ساعت 23 بار1 از یه خیابون رد بشی،پُز دادن هم حدی داره،آداب و رسومی داره برادر من...


پ.ن1:با یه چارسو اقتادم به جون صفه کلید ببینم توش چخبره،کی به کیه،به هیچی دس نزدمااا ولی الان کلید "ش"،"ز دسته دار" و یه چنتا دیگه کار نمیکنه،اینارم که میبینید ش داره از اینور اونور کپی کردم:D


1:یه چند دقه دیدم هی داره تکراری میشه،شروع کردم به شمردن


نفهم هستم در نقش جراح!!

دو سال اخیر را که فاکتور بگیریم این چند ماهه دیگر از دردش طاقتمان طاق شده بود،همین دیشب بود که به دوست جان1 پیامکی زدیم که فردا لوازم دکتریت را به ما قرض بده،دوستی داریم بس با معرفت که بدون چون و چرا لوازم دکتری اش را قرض داد،لیکن اصلا نمیدانستیم اسمشان چیست،فقط هرچه بودن خدا خیرشان بدهد...

همین دو ساعت پیش طی یک عمل جراحی بدون هیچگونه بیهوشی،بی حسی و این سوسول بازیا پوستمان را شکافته و زیر فشار و خون و درد و اینها،و یک عدد شی را که اصلا نمیدانیم شبیه چیست،2 شما یک دانه ماش را در نظر بگیر، از شانه سمت چپمان خارج کرده و با حالت عاقل اندر صفیحی شایدم سفیح،حتی ثفیح ،به این شی نگاه ها کردیم!

به مادرمان نشانش میدهیم میگوید:دیوانه ای،تو بکی رفته ینی

پدر میگوید:هر وقت به اندازه ترکش های ما رسید بعد بیا حرف بزن3

برادرمان میگوید:این مغزته؟ینی الان خالی؟آزاد؟:دی

پ.ن:عمل جراحی با موفقیت انجام شد،فقط کسی میدونه چجوری خونشو بند بیارم؟:l

پ.ن2:نفهم هستم بیرون آمده از زیر تیغ،با کمپوت آلوورا خوشحالم کنید!!


1:با تشکر از زهرای عزیز!!

2:عکس را بعدا خواهیم گذاشت

3:ینی زرشک خودمان!

بزن تارُ بزن تارُ بزن تار!!


یکی تو یه فیلمی می گفت"اگه کسی میخواد منو بکشه امیدوارم بخاطر نفرت از من اینکارو بکنه،نه بخاطر وظیفش!"مردم آزار جان منم نسبت به شما همین حس رو دارم،حالا هر چند نمیدونم تو این دنیای مجازی چه نفرتی میتونه باشه ولی خب امیدوارم اینکارا از سر نفرتی چیزی باشه،تا کرم های وجودت:دی


پ.ن1:تجربه همین نیم ساعت پیش ثابت کرد که وقتی با مامانتون تشریف میبرید بیرون،هیچوقت نذارین بفمه چقدر پول همراتونه..خسیس نیستم ولی خب تا همشو خرج نکنه که آروم نمیگیره..

پ.ن2:وبلاگ همه سر زدماااا،نمیتونم ولی کامنت بذارم،ناقص الپی سی که میگن ماله ماستاااااا!!!

پ.ن3:دو ماهه منتظر نمایشگا کتاب بودم،حالا فمیدم دیروز تموم شده:l


کلیک


نوشته شده در ساعت 6 و 25 دقیقه،بوقت مشد!

چند وقته عادتم شده صب ساعتای پنج پنجره اتاقو باز میکنم تا شب قبل خواب،حتی وقتی نباشمم بازه،شاید تنها دلیلش اینه که دوس دارم صبا صدای شعر خوندن پیرمرد نارنجی پوشُ بشنوم!!الان چند روزه نیس،نیومده،اما همچنان این پنجره بازه!!


پ.ن1:این دلمان خیلی کم پیش میاد که تنگ بشه،اخرین بارم این موقع تنگ شد،اما الان هوای شعرای پیرمرد رو کرده!!

صداش اینقده صاف و دل نشینه که هی میگم باید خواننده می شد،نه....خودمونیم نارنجی پوشی یکی از شغلایی که وجه اجتماعی خوبی بین مردم نداره،جدا از اینکه کلی فحش از طرف پیمانکار و سرکارگر و بازرس و اینا باید بشنون،حقوقشونم توسط پیمانکارای محترم چپاول میشه!!

ض پ.ن1:حال مام مثل این آهنگس که باصدای پیرمرد واسه ما دلنشین تره،تا خوده خواننده1

پ.ن2:الان چند وقته واسم کامنت تبلیغاتی نمیاد،با تشکر از مسئولین که رسیدگی کردن


1:با عرض پوزش و اینا از خاهر مهستی

در شهر!!

داشتیم دنبال سی دی مناسب سن خواهرمان میگشتیم1،برای خرید!صاب مغازه در حالی که داداشمان در کنار خواهر ایستاده بش2 خرما تعارف میکنه میگه:یکی هم واسه بابات بردار..

خرما:l

داداش:l

خواهری:داداشمه:l

فروشنده:l

داداش در ماشین:ینی با کدوم عقلش فک کرده من باباشم؟!

ما:

خواهری:حتما فک کرده تو بابامی؛نفم مامانم!

ما:l

داداش:

و همچنان ما:l


پ.ن:ینی تاحالا از طرف یه بچه چار ساله اینقده ضایع نشده بودم!!


1:ما،خواهری و برادر!!!

2:به خواهری

باید خودم را ببرم خانه

باید ببرم صورتش را بشویم

ببرم دراز بکشد

دلداری اش بدهم که فکر نکند

بگویم که میگذرد که غصه نخورد

باید خودم را ببرم بخوابد

خسته است1


پ.ن:رفتم دکتر میگه ناراحتی عصبی داری،مردک خودت عصبییی،اون منشیت عصبیه!!
الان اینجاییم با یه عالمه قرص و اینا،بفرما!

1:علیرضا روشن!

وقتی در اعصاب ما می.ری....!!

میخواستم از همین جا به آقای ایکس بگم:

شخصیت تو به شغلت نیست

به پولی که تو بانک داری نیست

به اون ماشینی نیست که می رونی

به محتویات داخل کیف پولت نیست

به اون لباست نیست

تو یه آشغال پر از ادا و اصولی،نقطه!1


پ.ن:گویند که سالها پیش مادر بزرگ پدربزرگمان نذری میکنن که روز عید غدیر آش نذری بدن،بعد پدر بزرگ مادرمان،سپس پدر بزرگ خودمان و بعد از سه سال که پدر بزرگ فوت شدند دایی بزرگه همچنان نذر مادر بزرگ پدرشان را ادا میکنند..بعد الان کل فامیل خونه دایی بزرگه جمعن،ما هم نرفتیم!!


1:fight club



آمدیم کمی پز ُ غیبت ُشادی ُ اینها بکنیم برویم!!


همین الساعه از خیاط خانه1 رسیده  و لباسمان را برای عروسی امشبه گرفته ایم،اصلا نیازی به آینه و عکس و اینجور چیزها نداریم،فقط کافی است در لغت نامه دنبال کلمه خوشتیب و اینا بگردین!!!2کلی قر اینها را هم آماده کنار گذاشته ایم که برویم بریزیم،اما خب عقلمان هی میگوید:نفهم سنگین باشیااا،ما هم میگوییم:چشم3.

اینقده خوشحال و ایضا فوضولیم برای عروسی امشبه که فقط خدا میداند و شما و خواجه حافظ.دلمان میخواهد برویم ببینیم عروس تحفه تر است یا ما!خب ناسلامتی شازده دوماد خاستگار چار پنج ساله خودمون بوده!4 بعد ما فوضول نباشیم،کی باشه؟


پ.ن1:تف تف یه خاستگار سمج هم داشتیم پرید!!:D

پ.ن2:اصن یه فیلسوفی هس میگه:با مصلحت دیگران ازدواج کردن،تو جهنم زیستنه،حالا از ما گفتن بود!!

پ.ن3:ما بریم بساط شیک و پیک کردن رو مهیا کنیم،غیبت بعد عروسی ایشالا واسه فردا!!


1:در تاریخ ها ثبت شود که ما دست از لباس های اسپرت برداشته و به کت و شلواری راضی شده!

کلاه ندارید بریم وسط بابا کرم؟

2:خودشیفته هم خودتونین!

3:همون زکّی!

4:این قسمتش پز بود!!


امشب شب،تولده،مبارکِ ُ مبارک..

صرفا جهت اینکه بگیم تولدت مبارک1!


1:بابا تولد!!بابا با احساس(این تیکش ُبا خودم بودم!!)

دو موش توی یک سطل خامه گیر افتادند،اولی زود تسلیم شد و غرق شد

دومی ول نمیکرد،اینقد تقلا کرد که خامه رو تبدیل به کره کرد و بیرون اومد.

آقا در این لحظه من اون موش دوم ام!1


1:catch me if you can


خوش حال و شاد خندان نیستیم!!

همین چند دقیقه پیش نشسته بودیم روی پشت بام و علی رغم میل باطنی لیوان پشت لیوان چای را به بالا هورت می کشیدیم و قبل از هر هورت و اینها یک گاز از از شیرینی خامه ای زده و نوش جان و گوارای وجود مبارکمان می کردیم و ایضا آسمان را گز و اینها!!

یک عدد نفهم هستیم با قوری چای مانده و جعبه شیرینی که دارد به ما چشمک می زند و یک نفری دارد میگوید بیخیال چاقی و این قرتی بازی هایش مگر چقدر عمر میکنی که اینقدر خودتان را سخت میدهی؟بیا مرا بخور1!فوق فوقش بر اثر چربی و قند و این جور چیزها در جوانی با هزاران هزار آرزو و ایده ناکام از دنیا می روی دیگه.بیا منو بخور1


پ.ن1:خاهری تحت تاثیر شعر پایانی کارتون شرک،دستمالی را از شلوار آویزان کرده و با تمام قوا یک صدا میخواند: خر خرم!من خیلی خرم!مـــــــن خر خـــــــــــرم و اینها2!!!

پ.ن2:راستی ایده کتاب عبوری را امروز بعد از ظهر عملی کردیم،حس یه انسان وظیفه شناس داریم!!و نگران سرگذشت کتاب..

پ.ن3:آمدیم بابا!!


1:شیرینی خامه ای !!

2:ما نفهم!خاهری خر! چه خانوادهای هستیم ما!!!بزرگ بشه صد در صد راه ما را ادامه میدهد:D