آمدیم کمی پز ُ غیبت ُشادی ُ اینها بکنیم برویم!!
همین الساعه از خیاط خانه1 رسیده و لباسمان را برای عروسی امشبه گرفته ایم،اصلا نیازی به آینه و عکس و اینجور چیزها نداریم،فقط کافی است در لغت نامه دنبال کلمه خوشتیب و اینا بگردین!!!2کلی قر اینها را هم آماده کنار گذاشته ایم که برویم بریزیم،اما خب عقلمان هی میگوید:نفهم سنگین باشیااا،ما هم میگوییم:چشم3.
اینقده خوشحال و ایضا فوضولیم برای عروسی امشبه که فقط خدا میداند و شما و خواجه حافظ.دلمان میخواهد برویم ببینیم عروس تحفه تر است یا ما!خب ناسلامتی شازده دوماد خاستگار چار پنج ساله خودمون بوده!4 بعد ما فوضول نباشیم،کی باشه؟
پ.ن1:تف تف یه خاستگار سمج هم داشتیم پرید!!:D
پ.ن2:اصن یه فیلسوفی هس میگه:با مصلحت دیگران ازدواج کردن،تو جهنم زیستنه،حالا از ما گفتن بود!!
پ.ن3:ما بریم بساط شیک و پیک کردن رو مهیا کنیم،غیبت بعد عروسی ایشالا واسه فردا!!
1:در تاریخ ها ثبت شود که ما دست از لباس های اسپرت برداشته و به کت و شلواری راضی شده!
کلاه ندارید بریم وسط بابا کرم؟
2:خودشیفته هم خودتونین!
3:همون زکّی!
4:این قسمتش پز بود!!