بگذار از دیالوگ فیلمی1 شروع کنم که می گفت:

"تنها تعریف تنهایی تنهایی نیست...آدمی که طاقت دیدن خودشو تو آینه نداره تنهاست...کسی که جواب سوالاتشو ندونه تنهاست...کسی که فکر میکنه لیاقت دوست داشته شدن رو نداره تنهاست...اما اونی که دور خودش دیوار میکشه یعنی نمیخواد تنها باشه،دوست داره کسی پیدا شه که اون دیوارا رو برداره.."

تمام شده است،کار چیدن دیوارها را میگویم،دیوارهایی که به اندازه چپر های دور باغ انگور پدربزرگ هم نیست!اما از نگاه خیلی ها تا آسمان هفتم هم ادامه دارد و چقدر حال بهم زنن این آدم های ظاهر بین،اینهایی که هزارتا نقاب دارند..همان بهتر که بروی دور تا دور را دیوار بکشی و بتمرگی یک گوشه.صدم که بگویند تنهایی! اصلا تنهایی که بی کس بودن نیست،تنهایی که همیشه تاریکی نیست...آن کس که بخواهدت،برایش فرقی نمیکند دیوارت بلند باشد یا کوتاه از چوب باشد یا فولاد!علاوه بر اینها همچنان دلمان آن کس  را هم میخواهد..


پ.ن:کلی حرف نگفته داشتم،ولی اشکمان مجال نمیدهد،تا به همین پاراگراف رسیدیم خودش کلی بود،آدمی هم نیستیم که به این صراحت اعتراف به ریخته شدن اشکمان بکنیم،لذا نقض میکنیم،بغض مجال نداد!

شاید باخودتان بگویید که اینها که گفتی کجا و اشک و آه و بغض کجا؟!ولی خب همه چیز را که نباید گفت،بعضی چیزها را باید حس کنی،باید خودت بفهمی.

پ.ن2:ته تهش بگوییم که تا اطلاع ثانوی داریم میرویم،داخل دیوارکمان!نیستیم،میدانیم که کسی ناراحت نمیشود،چرا که بادمجان بم آفت و اینها ندارد ولی خدمت آن دسته که چش دیدن ما را ندارند باید بگوییم خوشحال نشوید چرا که ما برمیگردیم،حالا کی را نمیدانیم شاید ده سال دیگه،شاید هم همین فردا!!

پ.ن3:ای زندگی بیزار از توام،بیزار از این حالم2

پ.ن4:خدافظ3

1:فیلم ایزل!

2:آهنگ زندگی از مرحوم فرهاد!

3:؟!