پستچی سه بار در نمیزند..
دیشب حول ساعت ده و پنجاه اندی دقیقه بدون هیچ شکی در لایه های سوم و یا شاید چهارم خواب،در حال حل کردن یک مسئله ریاضی با انیشتین،زیر انبوهی از پتوها خفته و در بین لایه های خواب در حال تکاپو بودم که صدای در و زنگ با هم به گوش می رسید..هوای مه آلود و ریز ریز برف و مرد موتوری پشت در (اووووووووف چقد اکشن شد)..
چیز خاصی نبود،پست چی نامه آورده بود1:l
تجربه یک نفهم2:پستچی گاهی تا از خواب بیدارت نکند ولت نمیکند..
1:دوباره تاکید میکنم ساعت نزدیک یازده شب
2:یاده وبلاگ یک عاقد اوفتادم.
+ نوشته شده در ساعت توسط میرزا نفهم الدّین مشدی
|