روزهای تخ.می!
میخواستم از همینجا
به اون دوستی1 که تا خراش از پلا گذشت،پشتشو کرد به ما
به اون مرتیکه ی همسایه روبرویی که زل2 میزنه تو اتاق ما
به اون مثلا مامان که وقتی میگی خدافظ،با چشاش میگه دیگه برنگردی
به تیک تاک های ساعت کوکی3 که گاهی میره رو عصاب
به اون یوسف گمگشته که رفته گم و گور شده4
به اون زندایی که مثل مار،تو آستینمون بود
به اون خانمی که با چادر وارد سرویس بهداشتی شد؛یه ربع بعد بزک مزک کرده بدون چادر رفت بیرون5؛
بگم..
بیخیال چیزی نمیگم،"موفق باشید جمیعا"
پ.ن: صبح شنبه اش که اینجوری باشه..
نه مثل اینکه,این هفته هفته ما نیست!
دیگه حرفی نمونده لابد این هفته هم سانسوریدیم
1:؟
2:از پنجره
3:ارث رسیده از پدربزرگ
4:صرفا جهت گمراه کردن مخاطب!
5:شرط می بندم که اگه تو زمان سینوهه6 بود،نونش تو روغن بود.
6:رجوع شود به کتاب سینوهه،پزشک مخصوص فرعون!
+ نوشته شده در ساعت توسط میرزا نفهم الدّین مشدی
|