بشمار یک،بشمار دو،بشمار سه!
بعد از ماه ها زنگ زدیم به یکی از دوستان1 ، بعد از سلام وُ احوال پرسی وُ اینها بر گشته می گوید:حالا چیکار داری زنگ زدی؟
می گوییم چطور؟
می گوید: آخه هر وقت کار داری زنگ میزنی.
ما:D
پ.ن:برای چند ثانیه پشت تیلفون2 از خودمان خیلی بدمان آمد
خدارو شکر همش چند ثانیه بود..
1:دوست خیلی خیلی قدیمی!
2:تیلفون همراهمان را نمیدانیم گم کردیم،دزدیدند..هعی!
می گوییم چطور؟
می گوید: آخه هر وقت کار داری زنگ میزنی.
ما:D
پ.ن:برای چند ثانیه پشت تیلفون2 از خودمان خیلی بدمان آمد
خدارو شکر همش چند ثانیه بود..
1:دوست خیلی خیلی قدیمی!
2:تیلفون همراهمان را نمیدانیم گم کردیم،دزدیدند..هعی!
+ نوشته شده در ساعت توسط میرزا نفهم الدّین مشدی
|