هزار راه نرفته(1)...
دو تا از هزاران کارهایی که دوست داشتم انجام بدهم1 همیشه،که هیچوقت مرحمت نکردم تمرین کنم، که فقط دوست داشتم یاد داشته باشم ِشان، که جدا از جلف بودنش، جدا از اینکه بگویند از خانمی مثل شما 2بعید است، که فکر میکنم هر آدمی باید یاد داشته باشدَش، حالا می خواهد استفاده کند، نکند، به من ربطی ندارد...
اینکه دوتا انگشتم را بچپانم توی دهنم ُ دو تا سوت بزنم، آنقدر بلند باشد که صدایش تا فلانجا هم برود. این شب های پاییزی که بدجوری روی پشت بام رفتن میزند توی کله ام ،تمرین میکنم.که بجز صدای س کـــــــش داری هیچ چیز بیرون نمی آید! آن یکی دیگر،اینکه آدامسم را باد کنم،بعد هم تَـــق بترکانم، بعله، من ادم پاستوریزه ای بودم که تا بحال نتوانستم با یک آدامس این کار را بکنم..
باید بروم بیشتر تمرین کنم،شاید پس فرداها زانو هایم را خم کردم ُبچه ام را گذاشتم آن بالا بشیند ُ "تـــَــق" برایش آدامس ترکاندم ُ پاچید روی دماغش، که بعدش یک عکس بگیرم ازش ُ بیایم بهتان نشان بدهم ُ بعد شما قربان صدقه بچه ام ُ مادر خوش ذوقش بروید حتی!
باید بروم بیشتر تمرین کنم...
1:آرزوهای شیشه ای ام!
2:حالا انگار کی هستم:l