نچــســـبــون!!
هیچوقت چه از این برچسب ها که یک دور نوار سورمه ای مشکی هم دورش است یا این ها که باربی ُ این قرتی بازی ها دارد که اسم ُ فامیلت را بنویسی ُ بچسبانی به در ُ دیوار وسایلت خوشم نمی آمده، معلم اول ابتدایی ام هر کاری کرد که بدهم اسمم را روی دفتر مشقم که قرمز هم بود، بنویسم، ننوشتم. که آخر خودش با خط درشت اسمم را نوشت ُ از همان موقع بود که از تمام دفتر مشق های قرمز بدم آمد. که از همان موقع هم بود که فهمیدم شلخته به چه کسی می گویند. اصلا چه لزومی داشت که اسمم را روی مداد سیاهم حتی ، بنویسم،حالا گیریم دوستم مدادم را اشتباهی بر میداشت ُ میبرد خانه شان ُ یک صفحه هم چیز مینوشت،دنیا به آخر می رسید مگر؟
یا همین سربازهای خودمان که در حالت عادی آدم توی مترو ُ اتوبوس ها می بیندشان،که روی سینه اینوری شان دادند اسم ُ فامیلشان را نوشته اند.من یکی که اصلا دوست ندارم بدانم اسم کسی که کنارم ایستاده چیست،اصلا یکی از تفریحاتم این است که به چند نفر تمرکز کنم ُ فکر کنم چه اسمی بهشان می آید.
مثلا همین آقاعه که لباس ورزشی سرتا پا مشکی میپوشد ُ همیشه گرمکنش را هم به کمرش می بندد ، که بنظرم همین یک کاربرد را دارد،چرا که من هیچوقت ندیدم تنش کند ُ چند باری هم که از روبه رویش گذشتم دماغش طوری بود که آدم فکر میکند بدجوری مشت خورده ُ الان است که از هم بپاشد ، که فکر میکنم که بهش می آید که اسمش پدرام باشد مثلن..
این ها همه را گفتم بهتان که بگویم من اساسا با همه برچسب ها حتی همین برچسب وبلاگم، برچسب لوله بازکنی روی در خانه ها حتی، و همه کسانی1 که بر چسب میزنند به همه جا،حتی آدمها، مشکل دارم!!
1:خودم حتی!