که من هی نی را توی لیوان آبمیوه ام پیچ ُ تاب بدهم ، که تو هی از زندگی که من خیلی سخت گرفتمش بگویی ، که من فکر کنم که این نی زیادی کمر باریک است ُ نمیشود یک دل سیر هورت کشید ، که تو یک جمله از نیچه بگویی، یک آیه از قرآن ، که من نگاهم روی گل سینه پشت ویترین خیره بماند ، که تو حتی حواست به نگاه من هم نباشد ُ ...بعد لابد باید به هم تکیه هم بکنیم!!!